تبلیغات
♥ ...نسیم عشق... ♥ - الا بذكر الله تطمئن القلوب
 
♥ ...نسیم عشق... ♥
♥ تو... هنوز... هم... با تمام نبودنت... تمام بودن منی... ♥
درباره وبلاگ


وَإِن یَكَادُ الَّذِینَ كَفَرُوا لَیُزْلِقُونَكَ

بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ

وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا

ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِینَ

مدیر وبلاگ : Lover
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

محصولات ویژه


چهارشنبه 13 شهریور 1392 :: نویسنده : Lover

الا بذكر الله تطمئن القلوب


 


الا بذكر الله تطمئن القلوب


 - سلام

 -- سلام

( بعد از كلی احوال پرسی)

-- دوباره برای الناز خواستگار اومده !‌اما داره ردش می كنه ! می گه از كار پسره خوشم نمیاد ! پسره تحقیق كردم خانواده اش از اصیل های شهرند ،‌پولدار ،‌تحصیلكرده ،‌ خوب ، دانشجوء‌ و فعلا كارش موقته ! نمی دونم چرا اجازه نمیده بیان جلو ؟

(بعد كلی صحبت و نصیحت و دعای خیر)

- ان شاء الله كه هر چی خیره پیش بیاد و به دلش بشینه !! خدافظ عزیزم .

-- خدافظ . دعا كن برام و برا دخترم .

تلفن كه قطع شد دل دختر شروع كردن به بهانه گرفتن ! آشوب عجیبی به دلش افتاد ! سوالات و حرف های تحقیر كننده وجودش را فرا گرفت !

- آخه چرا؟‌ اون كه خیلی از تو كوچیكتره ! تو كه مثل اون زیبایی  ! تو كه بیشتر از اون درس خوندی ! تازه درست هم بهتره ! چرا پس واسه تو نمیاد ؟؟؟ هان هان ؟؟  اونایی هم كه اومدن همه كارگر دیپلمه با یه خانواده ساده قدیمی !! بیچاره ارزشت همین حده !! لیاقتت همینه !!  اگه می شدی همرنگ هم سن و سالات وضعت این نبود !! انقدر هم بد بودی كه خدا دیگه صداتو نمی شنوه!

بغض كرد !  ضربان قلبش تند تر و تند، و  قفسه سینه اش تنگ تر و تنگ تر شد !!

دلش می خواست نفس عمیقی بكشد اما ضربان قلبش نمی گذاشت ! حس تنفر از خودش و روزگار پست ، تمام وجودش را فرا گرفته بود !

 اولین باری نبود كه سر موضوعی كه باآرمانها و آرزوهایش در تضاد بود این حس تلخ را تجربه می كرد !   شروع كرد به گفتن تنها مسكنش :

 " الا بذكر الله تطمئن القلوب "

گفت و گفت و گفت . بلند تر گفت ! بغضش شكست ! اشك از چشمانش جارش شد! قلبش آرام گرفت  و نفس عمیقی كشید !

آرام تر كه شد یاد حدیثی افتاد :

" اگر دنیا در نزد خداوند به اندازه بال پشه ای ارزش داشت , جرعه ای از آنرا به كافر نمی چشاند ! " 

و یاد آیه ای:

 " همانا دنیا تنها بازیچه ایست "

تازه مفهومش را دانسته بود .

 با خودش گفت  :‌

- پس وقتی برای خدا انقدر دنیا و همه چیزش بی ارزشه من واسه چی حرصش رو بخورم !؟ وقتی میگه دارا و ندار ،‌ارباب و رعیت ، سفید و سیاه برابره ، وقتی می گه

 "لا یكلف الله نفسا الا وسعها"

 "ان اكرمكم عند الله اتقواكم"

پس چه فرقی می كنه خواستگار من  رفتگر باشه یا سردار جنگ !‌ مهم اینه كه وظیفه ای كه به گردنش داره رو به خوبی انجام بده و تلاشش تو بدست آوردن  نون حلال باشه  وداشتن یه زندگی پر از یاد خدا  !

خدا وقتی هر كسی رو یجور آفریده و از هر كسی در حد خودش امتحانش میكنه و ازش انتظار داره. حالا پس  چه اهمیتی داره كه همسرم كارگر باشه یا دكتر مهندس هوافضا! مهم اینه كه دلش اندازه دریا باشه و منو قد خدا دوست داشته باشه و بخواد با هم به خدا برسیم !

اشك هایش را پاك كرد و با شرمندگی گفت :‌خدا جونم ببخش كه وقتی كم میارم تو زندگی سریع بغض می كنم ! تا الان هر چی بهم دادی همش خیر بوده و شر رو ازم دور كردی ! بهترین رو برام قرار بده همونطور كه تا الان برام قرار دادی !

 بهترین از دید خودت ، نه از دید مردم !

دختر نفس عمیقی از سر اطمینان  كشید و با لبخندی از سر آرامش ،  چشمانش را بست...





نوع مطلب : از همه جا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر